جانا/زریر هدایتی:
آنگاه که انسان به بن بست ظواهر شیطانی دنیا می رسد ،در ناامیدی و بیچارگی برون رفت از آن، کور سوی امیدی در خویشتن باطنی خود دریافته و امیدوار می گردد که خداوند هنوز ذخیره ی آخرینش را نگاه داشته و او پایانی بر تمام کاستی ها خواهد بود، آنگاه دست دل به آسمان برافراشته و الهم عجل لولیک الفرج می گوید.
اما این تمام کاری نیست که بر عهده ماست. انتظار را برای خودمان چگونه تعبیر کرده ایم؟
آیا مشقتی بیش از دعای ندبه و دعای فرج برای آمدنش متقبل می شویم؟
آیا تاکنون به ذات اعمال خود نگریسته و وظیفه خود را به عنوان شیعه علوی انجام داده ایم؟
آنگاه که پای منافعمان به میان می آید خود را توجیه و قانع نموده و هر عمل خلاف شرع مبینی را سزاوار ارتکاب می دانیم.
جایگاه حضور امام زمان در زندگیمان کجاست؟
این چه انتظاری است که در کشور اسلامی و شیعی هرگونه فسق و فجوری با آزادی کامل صورت گرفته و هیچ کس یادی از امر به معروف و نهی از منکر نمی کند و متولیان فرهنگی حداقل برای توقف پیشرفت بی حجابی و اعمال منافی عفت گامی بر نمی دارند؟
این چه انتظاری است که تکیه بر صندلی مدیریت زده در مطلوب ترین وضعیت به وضوح بیت المال را حیف میل کرده و آنچه برایمان اهمیت ندارد خدمت به خلق است؟
اگر امام زمان بیاید آیا حاضریم از تمام زشت کاری هایمان دست برداشته و در رکابش جان و مالمان را فداکنیم؟
تنها خوب حرف میزنیم اگر نه این بود امروز خون به دل نائب بر حقش نمیکردیم براستی برای تحقق منویاتش بجز نصب بنر چه گامی برداشته ایم؟
آری ما لایق دیدار نیستیم و اگر بیاید معلوم نیست در صف اعداء نباشیم.
تو بین منتظران هم ، عزیز من چه غریبی ! ...



یادداشت ها (1)
