بخش تحلیل جانا:
برای ما اهالی استان بوشهر شرکت آلمانی خاطره ای است که آنرا از پدربزرگ ها و پدرانمان شنیده ایم بیش از سی سال پیش در دوران حکومت ستمشاهی، آلمان ها آمدند تا برای ما نیروگاه اتمی بسازند. انرژی هسته ای چیزی بود که در آن روزِ ایران شاید 10 درصد مردم هم نام آن را نشنیده بودند.
در آن دوره که فقر و بیکاری رزق همه جای ایران بود بازی جدید شاه ایران برای پدربزرگ ها ی ما کاری شد تا نان سفره هایشان را تامین کنند و آتیه فرزندانشان، دیگر چه کار داشتند که انرژی هسته ای چیست! ایرانی ها فقط کارگر بودند، کارگرانی خوشحال از رو دربایستی شاه با آلمان ها که در آن فقر و نداری به یک موقعیت شغلی و امکاناتی مناسب برای آنها منجر شده بود. و آلمان های مو بور هم که از آن سر دنیا آمده و به بهای سنگینی برای ما تهفه آورده بودند ، چه لطفی داشتند، گاهی که از سر تنوع با کارگران سیاه سوخته ایرانی خوش و بش می کردند و شاید برخی پدربزرگ ها هم از اینکه بایک مهندس آلمانی هم کلام شده اند تا یک هفته سر کیف بودند، چه عزتی!
در آن دوران که کارگری شرکت آلمانی یک رویا بود، دانش هسته ای یک توهم به شمار می آمد.
انقلاب شد و مردم از ظلم شاه خلاص شدند و آمدند تا در سایه نظام اسلامی و هدایت روح خدا خود سرنوشت خود را به دست بگیرند. آلمان ها هم مثل بقیه به ریش ما خندیدند و گفتند خودتان بسازید! و با آنکه پول نیروگاه را گرفته بودند شرکت را جمع کردند و رفتند. لطف مهندسان موبور آلمانی تا همینجا بیشتر نبود.
ولی به برکت روح قدسی حضرت روح الله نان پدربزرگ های ما تخته که نشد هیچ، بلکه چشمه های رحمت و نعمت پروردگار به این مملکت سرازیر شد. روح الله گفت این راه را میرویم، خودمان میسازیم نه فقط انرژی هسته ای، که همه آنچه را دنیای مغرور استکبار در طول قرن ها از ما گرفته و از ما دریغ کرده بود.
دنیا هم با همه توانش آمد پای کار که نگذارد ما بسازیم، که بگوید بجز ما هیچ کس نمی تواند، که بگوید شما فقط یک مشت کارگر مستحق ترحمید. آمد پای کار و از هیچ چیز کم نگذاشت توطئه ، انفجار ، ترور ، تحریم و جنگ... حالا بعد از پدربزرگ ها نوبت پدران ما بود که از آینده من و شما حراست کنند، با روح خدا عهد بسته بودند که این راه را بروند، رفتند و به بهای گران ترین سرمایه یعنی جانشان پای این عهد ماندند.
دنیا فهمیده بود که اینها نه آن کارگران ستم کش دوران پهلویند، تا اینجا را مجبور شد بپذیرد که ایران دیگر از دستشان رفته است. روح خدا رفت و پرچم عزت اسلام را به دست روح قدسی دیگری از انفاس الهی داد، و راهی که مانده بود و ما باید می رفتیم. حالا بعد از پدربزرگ ها و پدرانمان نوبت ما بود که به همه بفهمانیم این راه را ادامه می دهیم ...
ناگهان درمیان بهت و تعجب همه دنیا اعلام شد که ایران به دانش بومی هسته ای دست یافته است. همان کارگران سیاه سوخته شرکت آلمانی؟؟ دوباره همه توانشان را گذاشتند که بگویند شما نه که نمی توانید، نباید داشته باشید! دوباره عزت ما بود که می خواستند به سخره بگیرند. ولی نمی دانستند که این قافله را قافله سالاری هست. گرچه برخی وا دادند ولی روح قدسی روح خدا در کالبد علمدار انقلاب زنده بود. به مدد الهی و رهبری آقا از این وادی نیز گذشته ایم.
و این روزها صدای عزت ایران اسلامی است که در همه دنیا به گوش میرسد و خبر از افتتاح نیروگاه اتمی بوشهر می دهد. تا دنیا بداند که ما در پیمودن راهی که روح الله نشان داد تا آخر ایستاده ایم...
و هیچگاه فراموش نکنیم که پرچم عزت که روی دوش ماست، خون سرداران خلعت پوش ماست.
برای ما اهالی استان بوشهر شرکت آلمانی خاطره ای است که آنرا از پدربزرگ ها و پدرانمان شنیده ایم بیش از سی سال پیش در دوران حکومت ستمشاهی، آلمان ها آمدند تا برای ما نیروگاه اتمی بسازند. انرژی هسته ای چیزی بود که در آن روزِ ایران شاید 10 درصد مردم هم نام آن را نشنیده بودند.
در آن دوره که فقر و بیکاری رزق همه جای ایران بود بازی جدید شاه ایران برای پدربزرگ ها ی ما کاری شد تا نان سفره هایشان را تامین کنند و آتیه فرزندانشان، دیگر چه کار داشتند که انرژی هسته ای چیست! ایرانی ها فقط کارگر بودند، کارگرانی خوشحال از رو دربایستی شاه با آلمان ها که در آن فقر و نداری به یک موقعیت شغلی و امکاناتی مناسب برای آنها منجر شده بود. و آلمان های مو بور هم که از آن سر دنیا آمده و به بهای سنگینی برای ما تهفه آورده بودند ، چه لطفی داشتند، گاهی که از سر تنوع با کارگران سیاه سوخته ایرانی خوش و بش می کردند و شاید برخی پدربزرگ ها هم از اینکه بایک مهندس آلمانی هم کلام شده اند تا یک هفته سر کیف بودند، چه عزتی!
در آن دوران که کارگری شرکت آلمانی یک رویا بود، دانش هسته ای یک توهم به شمار می آمد.
انقلاب شد و مردم از ظلم شاه خلاص شدند و آمدند تا در سایه نظام اسلامی و هدایت روح خدا خود سرنوشت خود را به دست بگیرند. آلمان ها هم مثل بقیه به ریش ما خندیدند و گفتند خودتان بسازید! و با آنکه پول نیروگاه را گرفته بودند شرکت را جمع کردند و رفتند. لطف مهندسان موبور آلمانی تا همینجا بیشتر نبود.
ولی به برکت روح قدسی حضرت روح الله نان پدربزرگ های ما تخته که نشد هیچ، بلکه چشمه های رحمت و نعمت پروردگار به این مملکت سرازیر شد. روح الله گفت این راه را میرویم، خودمان میسازیم نه فقط انرژی هسته ای، که همه آنچه را دنیای مغرور استکبار در طول قرن ها از ما گرفته و از ما دریغ کرده بود.
دنیا هم با همه توانش آمد پای کار که نگذارد ما بسازیم، که بگوید بجز ما هیچ کس نمی تواند، که بگوید شما فقط یک مشت کارگر مستحق ترحمید. آمد پای کار و از هیچ چیز کم نگذاشت توطئه ، انفجار ، ترور ، تحریم و جنگ... حالا بعد از پدربزرگ ها نوبت پدران ما بود که از آینده من و شما حراست کنند، با روح خدا عهد بسته بودند که این راه را بروند، رفتند و به بهای گران ترین سرمایه یعنی جانشان پای این عهد ماندند.
دنیا فهمیده بود که اینها نه آن کارگران ستم کش دوران پهلویند، تا اینجا را مجبور شد بپذیرد که ایران دیگر از دستشان رفته است. روح خدا رفت و پرچم عزت اسلام را به دست روح قدسی دیگری از انفاس الهی داد، و راهی که مانده بود و ما باید می رفتیم. حالا بعد از پدربزرگ ها و پدرانمان نوبت ما بود که به همه بفهمانیم این راه را ادامه می دهیم ...
ناگهان درمیان بهت و تعجب همه دنیا اعلام شد که ایران به دانش بومی هسته ای دست یافته است. همان کارگران سیاه سوخته شرکت آلمانی؟؟ دوباره همه توانشان را گذاشتند که بگویند شما نه که نمی توانید، نباید داشته باشید! دوباره عزت ما بود که می خواستند به سخره بگیرند. ولی نمی دانستند که این قافله را قافله سالاری هست. گرچه برخی وا دادند ولی روح قدسی روح خدا در کالبد علمدار انقلاب زنده بود. به مدد الهی و رهبری آقا از این وادی نیز گذشته ایم.
و این روزها صدای عزت ایران اسلامی است که در همه دنیا به گوش میرسد و خبر از افتتاح نیروگاه اتمی بوشهر می دهد. تا دنیا بداند که ما در پیمودن راهی که روح الله نشان داد تا آخر ایستاده ایم...
و هیچگاه فراموش نکنیم که پرچم عزت که روی دوش ماست، خون سرداران خلعت پوش ماست.











