در جریانات بعد از انتخابات، میدان، میدان نبرد صفین بود و رسالت، رسالت عمارگونه. انتظار از خواص آن بود که با توجه به توصیه های مکرر رهبر انقلاب با صراحت به میدان بیایند و از نظام و خصوصا جمهوریت نظام دفاع کنند، اما چنین نشد. این گونه بود که مقام معظم رهبری بارها و بارها لب به سخن گشودند تا راه درست را تبیین کرده باشند و حجت نیز برای همه خصوصا خواصی که راه را به بیراهه سپرده اند، تمام شده باشد.
در فضای بعد از انتخابات عملا خواص به چند گروه تقسیم شدند که
الف) پرچمداران عدالت، صراحت و شفافیت:
این دسته از خواص که اکثریت را شامل می شد، بر این باور بودند که
در فضای فتنه می بایست صریح وارد شد و حق و باطل را معرفی کرد. نمی توان
یکی به نعل زد و یکی میخ کوفت و بعد هم انتظار داشت با خوبی و خوشی همه
چیز تمام شود. آنچه می بایست ملاک پایان ماجراها قرار گیرد، عدالت است.
اعدلوا هو اقرب للتقوی. اگر از شئون عدالت تخطی شود، آن گاه است که نظام و
مردم آسیب خواهند دید. عدالت بدین معناست که 40 میلیون رای مردم نباید
نادیده گرفته شود. حقوق مردمی که طی این ماهها از زیاده خواهی
ب) مصلحت اندیشان و مدعیان اعتدال:
این دسته از خواص بر این باور بودند که در شرایط کنونی می بایست
موضعی به اصطلاح میانه گرفت. اینان اگر چه در ظاهر خود را میانه رو می
دانستند، اما در واقع در نفی جمهوریت نظام و کوتاه آمدن
در میان افراد این دسته کسانی هم بودند که همچنان سکوت می کردند یا مصلحت
را در ورود به مسائل نمی دیدند، و یا حداقل اینکه رسالتی برای خود در این
میان قائل نبودند.
ج) متقدمین نسبت به قانون:
در این گروه کسانی بودند که موضعی انقلابی داشتند؛ اما این بیم
وجود داشت که از مرّ قانون فراتر روند. در این میان البته تحلیلی هم بود
که معتقد به پارادایم عاشورایی بود. بدین معنا که کسانی در میان خواص
هستند که شاید اکنون در ظاهر در صف علی(ع) شمشیر بزنند، اما به واسطه
انحرافاتشان، به زودی از خط ولایت فاصله خواهند گرفت و به همین دلیل باید
دشمن اصلی که اینان هستند را مورد توجه قرار داد. این دسته نیز البته طیفی
از نقطه نظرات را شامل می شد.
انطباق این سه طیف با مواضع رهبری:
طیف دوم:
رهبر انقلاب نخست از مسئله فرعی و اصلی کردن مسائل سخن گفتند. ایشان فرمودند:«در همين مسائل اخير، مسائل را بايد اصلى فرعى كرد؛ مسئلهى اصلى چيست؛ يك سلسله مسائل فرعى هم پيرامون اوست؛ نه اينكه آن مسائل فرعى كماهميت است، اما مسئلهى اصلى اهميتش بيشترش از آنهاست. مسئلهى اصلى در اين قضاياى اخير، اصل انتخابات بود؛ زير سؤال بردن اصل انتخابات بزرگترين جرمى بود كه انجام گرفت. چرا شما نسبت به اين جرم چشمتان را ميبنديد؟! اين همه زحمت كشيده بشود، مردم بيايند، يك شركتِ به اين عظمت، يك نصابشكنى، يك ركودشكنى در دنيا در مردمسالارى، در دمكراسىاى كه اينقدر ادعايش را ميكنند، انجام بگيرد، بعد يك عده مفت و مسلّم بيايند بدون استدلال، بدون دليل، همان فرداى انتخابات بگويند: انتخابات دروغ است! اين كار كوچكى است؟! اين جرم كمى است؟! يك قدرى بايد منصف بود توى اين قضايا.»
مطابق این تحلیل کسانی که می کوشند تا با برجسته کردن برخی عملکردهای دوره انتخابات طرف دومی برای ترازوی قضاوت خود پیدا کنند و با یکی به نعل زدن و یکی به میخ کوفتن ماجرا را فیصله دهند، مواضعشان چندان نسبتی با مواضع روشن رهبری ندارد.
طیف اعتدالیون و مصلحت اندیشان به نظر می رسد که مخاطب اصلی سخنان اخیر رهبری نیز بودند؛ آنجا که ایشان بر ضرورت صراحت و شفافیت تاکید کردند. نکاتی که رهبر انقلاب مورد توجه قرار دادند از دقت و ظرافتی وصف ناشدنی برخوردار بود. ایشان در این دیدار ابتدا به ماجرای توّابین اشاره کردند و فرمودند:«مشكل برخى از افراد و مجموعهها اين است: بىايمان نيستند، بىشوق و بىمحبت هم نيستند؛ اما لحظهشناس نيستند. لحظه را بايد شناخت، نياز را بايد دانست. فرض بفرمائيد كسانى در كوفه دلهاشان پر از ايمان به امام حسين بود، به اهلبيت محبت هم داشتند، اما چند ماه ديرتر وارد ميدان شدند؛ همهشان هم به شهادت رسيدند، پيش خدا هم مأجورند؛ اما كارى كه بايد بكنند، آن كارى نبود كه آنها كردند؛ لحظه را نشناختند؛ عاشورا را نشناختند؛ در زمان، آن كار را انجام ندادند. اگر كارى كه توابين در مدتى بعد از عاشورا انجام دادند، در هنگام ورود جناب مسلم به كوفه انجام ميدادند، اوضاع عوض ميشد؛ ممكن بود حوادث، جور ديگرى حركت بكند. شناسائى لحظهها و انجام كار در لحظهى نياز، خيلى چيز مهمى است.»
ایشان در قسمت دیگری از سخنانشان موضوع نقش آفرینی خواص را بیشتر باز کردند:«علاج عبارت است از صراحت در تبيين حق، صراحت در بيان حق. وقتى شما مىبينيد يك حركتى به بهانهى انتخابات شروع ميشود، بعد يك عامل "دشمن"ى در اين فضاى غبارآلوده وارد ميدان شد، وقتى مىبينيد عامل دشمن - كه حرف او، شعار او حاكى از مافىالضمير اوست - آمد توى ميدان، اينجا بايد خط را مشخص كنيد، اينجا بايد مرز را روشن كنيد. همه وظيفه دارند؛ بيشتر از همه، خواص؛ و در ميان خواص، بيشتر از همه، آن كسانى كه مستمعين بيشترى دارند، شنوندگان بيشترى دارند. اين وظيفه است ديگر: مرزها روشن بشود و معلوم بشود كه كى چى ميگويد.»
اگر کار با ریش سفیدی و تغافل و امثالهم قابل حل بود، رهبری که از جذب حداکثری سخن گفته بودند، خود داعیه دار این میدان می شدند؛ اما به راستی جنس تحلیل مصلحت اندیشان امروز چه نسبتی با سخنان بی پرده و صریح رهبری دارد؟ سخنانی که بارها و بارها هر روز با صراحت بیشتر نسبت به دیروز بیان شده اند؟
رهبر انقلاب در ادامه فرمودند:«دوپهلو حرف زدن، كمك كردن به غبارآلودگى فضاست؛ اين كمك به رفع فتنه نيست، اين كمك به شفافسازى نيست. شفافسازى، دشمنِ دشمن است؛ مانع دشمن است. غبارآلودگى، كمك دشمن است. اين، خودش شد يك شاخص. اين يك شاخص است: كى به شفافسازى كمك ميكند و كى به غبارآلودگى كمك ميكند. همه اين را در نظر بگيرند، اين را معيار قرار بدهند.»
در حالی که رهبر انقلاب تاکید بر صراحت داشته و دارند برخی طی روزهای گذاشته تلاش کردند تا با تحریف کلام ایشان عبارت اعتدال را میان کلامشان اضافه کنند و این گونه وانمود کنند که رهبر انقلاب هم طرفدار اعتدال به معنای عقب نشینی و مسامحه است!
جریان مصلحت اندیش همان جریانی بود که طرف مقابل حساب ویژه ای بر روی آن باز کرد؛ تاییدات مکرر بانیان فتنه از این جریان محل توجه است. در واقع می توان مخاطب اصلی بیانیه 17 موسوی را هم همین جریان دانست. در واقع میرحسین در این بیانیه کوشیده بود تا با انداختن توپ در زمین طرفداران نظام و مشخصا رهبری، جریان مصلحت اندیش را وارد جدال با اکثریت تحلیلی حاکم کند. نامه محسن رضایی در واقع بازی خوردن در همین پازل کودکانه بود؛ سکوت رهبری در مقابل این نامه و تحلیل کودکانه ای که بر آن حاکم بود؛ اما نشان داد که این ساده انگاری ها نسبتی با واقعیات سیاسی کشور و تحلیل نظام از وقایع کشور ندارد.
در عین حال پیکان نقد رهبری مستقیما به جانب کسانی رفت که نسبت خود را با بیرون از مرزها مشخص نکرده بودند. ایشان بارها و بارها در محکومیت سران فتنه سخن گفتند؛ حال آنکه اگر پاردایم ساده انگارانه افرادی چون علی مطهری مورد وثوق رهبری بود، ضروری می نمود ایشان نیز مثل این طیف یکی به نعل زدن و یکی به میخ کوفتن را در پیش گیرند؛ حال آنکه چنین نشد.
طیف سوم:
رهبر انقلاب در عین حال بیانات دیگری هم داشتند که می توان مخاطب آن را بانیان سومین نوع تحلیل یعنی گروه "متقدمین نسبت به قانون" دانست. ایشان در دیدار با بسیجیان فرمودند:«هر اقدامى كه به بصيرت منتهى بشود، بتواند عنصر خائن را، عنصر بدخواه را از آحاد مردم و تودهى مردم جدا كند، او را مشخص كند، اين خوب است. هر اقدامى كه فضا را مغشوش كند، مشوش كند، انسانها را نسبت به يكديگر مردد كند، فضاى تهمتآلود باشد، مجرم و غير مجرم در آن مخلوط بشوند، اين فضا مضر است، مخالف است.»
اگر بنا به قصاص بود امیرالمومنین می توانست ابن ملجم را قبل از ماجرای مسجد کوفه قصاص کند؛ می توانست شمر را از همان آغاز به درک واصل کند؛ اما نکرد. تاریخ به جای خود باید رقم بخورد. رهبر انقلاب از خواص درون نظام خواستند تا همه در یک صف و مقابل جریانات ساختارشکن قرار بگیرند و از حرف و حدیث هایی که بین انقلابیون ایجاد تردید و بدبینی می کند، اجتناب کنند. ایشان فرمودند:«من مىبينم در بعضى از اظهارات، در بعضى از حرفها، فضا آنچنان مغشوش ميشود كه افراد سردرگم ميشوند؛ مردم نسبت به همديگر، نسبت به نخبگانشان، نسبت به مسئولانشان بدبين ميشوند؛ اين درست نيست.»
رهبر انقلاب در دیدار با مردم در سالگرد قیام 19 دی هم نکاتی را مورد توجه قرار دادند. ایشان ضمن تاکید بر طبیعی بودن عصبانیت ها نسبت به هنجارشکنان و اهانت کنندگان به ساحت امام راحل فرمودند:«ولى ميخواهم عرض بكنم جوانهاى عزيز مراقب باشند، مواظب باشند كه هرگونه كار بى رويهاى، كمك به دشمن است. اينجا جوانها تلفن ميكنند - ميفهمم من، ميخوانم، غالباً تلفنها و نامه ها را خلاصه ميكنند، هر روز مى آورند، من نگاه ميكنم - مى بينم همين طور جوانها گلهمند، ناراحت و عصبانى؛ گاهى هم از بنده گله ميكنند كه چرا فلانى صبر ميكند؟ چرا فلانى ملاحظه ميكند؟ من عرض ميكنم؛ در شرائطى كه دشمن با همهى وجود، با همهى امكاناتِ خود درصدد طراحى يك فتنه است و ميخواهد يك بازى خطرناكى را شروع كند، بايد مراقبت كرد او را در آن بازى كمك نكرد. خيلى بايد با احتياط و تدبير و در وقت خودش با قاطعيت وارد شد.»
ایشان در آن دیدار مرّ قانون را مورد تاکید قرار دادند و افرادی که قانونى و سمت قانونى و وظيفه ى قانونى و مسئوليت قانونى ندارند را از ورود مستقیم و بی واسطه به مسائل برحذر داشتند. ایشان تاکید کردند:«اگر بدون دقت، بدون حزم، انسان وارد برخى از قضايا بشود، بىگناهانى كه از آنها بيزار هم هستند، لگدمال ميشوند؛ اين نبايد اتفاق بيفتد. من برحذر ميدارم جوانهاى عزيز را، فرزندان عزيز انقلابىِ خودم را از اينكه يك حركتى را خودسرانه انجام بدهند؛ نه، همه چيز بر روال قانون.»
نتیجه گیری:
به نظر می رسد آنچه رهبر انقلاب بر آن تاکید دارند، خط عدالت، صراحت و شفافیت است. اگر همه خواص در این خط قرار می گرفتند، برخی بر روی مردد شدن خواص سرمایه گذاری نمی کردند تا به خیال خودشان شورای حکمیتی دیگر را در صفینی دیگر رقم بزنند. جبهه روشن است و خط ترسیم شده است. ضروری است انقلابیون خود را با این خط وفق دهند. مجرم اصلی انتخابات مشخص است و مطالبه عمومی ملت برخورد با این مجرمان و عذرخواهی آنان است. جز این هیچ راه چاره ای وجود ندارد. دایه های بهتر از مادر نیز خوب است شأن خود را بازشناسند.











